خودکار بیک

به احترام تمام لحظه های زمینی بودنم

خودکار بیک

به احترام تمام لحظه های زمینی بودنم

پنجشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۵، ۰۳:۵۶ ب.ظ

تا هفته ی دیگر معمارم !

خب .. من و رعنا تصمیم گرفته ایم معماری بخوانیم ! البته ممکن است این یک برنامه ریزیِ کاملا تحت تاثیر و گذرا باشد اما این تصمیم فعلی ماست و از انجایی که من همیشه تصمیماتم در مورد اینده را سر شام اعلام میکنم ، با اعلامِ معماری به عنوانِ تصمیمم برای اینده مادرم به غذا خوردن ادامه داد و پدرم تاکید داشت "ایشالا ببینیم هفته ی بعد چی قراره بخونی" :دی البته این به ان معنا نیست که خانواده ی من در گروهِ "بی احساس" ها قرار میگیرند بلکه یک واکنش کاملا منطقی است ! 

در مورد مادرم میتوانم به ضرس قاطع بگویم او هر گونه شراکتِ در تصمیم گیری در مورد اینده ام را از سه سال پیش ، زمانی که برخلاف عقیده ی او ریاضی فیزیک خواندم کنار گذاشت .. او حتی همان موقع هم پافشاری خاصی نداشت .. فقط دوست داشت من یک پزشک باشم ! اما خب من برایش توضیح دادم که در ان صورت تنها چیزی که میشوم یک افسرده ی خاک برسر است که در جوب میخوابد و او قانع شد !

پدرم اما بیشتر در مورد این مسائل با من حرف میزند .. حتی یک بار میگفت به نظرش من ادمِ مهندسی نیستم و احتمالا تبدیل به مهندسی خواهم شد که روز هایش را در دفتر یک مجله میگذارند .. کتاب ترجمه میکند .. یک خبرنگارِ سر بر باد ده میشود یا در لوس ترین شرایط اردیبهشت ها برای دیدنِ مراسمِ گلاب گیری به قمصر میرود ! (البته با این جزییات نگفت ولی منظورش همین بود !) 

و از طرفی ماه هاست که من هر دو هفته یکبار رشته ای جدید را به عنوانِ راهم برای اینده اعلامِ رسمی میکنم ! 

برای مثال تا اواخرِ اسفندِ سال پیش قرار بود مهندسِ کامپیوتر باشم ! اواخرِ فروردین گرافیست بودم ! هفته ی اولِ اردیبهشت طراح صنعتی و در اواسطِ ان مهندس صنایع ! تا هفته ی قبل امتحان میدادم و با توجه به دفعاتِ زیادی که راهی بیمارستان شدم بیشتر از قبل برای مادرم توضیح دادم که اگر تجربی میخواندم افسرده ی خاک برسری میشدم که در جوب میخوابد و حتی مهندسی پزشکی را هم خط خطی کردم !

تصمیم فعلی معماری است .. چند دقیقه پیش به ذهنم رسید اگر واقعا این رشته را ادامه دادم یک روز بروم سر در شریف ، در چشمِ نقطه هایش زل بزنم و بگویم " همه چیت خوبه ولی فکرشم نکن میومدم اون تو و میذاشتم هیچی ازم باقی نذاری !" 

(نگارنده به حجمِ عمیقِ عقده ای بازی های درونیش وافق است و خودش میداند این حرکتِ بچگانه و بی تاثیری است و حتی دلیلِ انجامِ این حرکتِ متصور شده را هم نمیداند اما او فردی نماد گراست و احتمالا این مسئله مربوط به نمادگراییِ درونِ اوست !)

ولی چه کسی مینداند چه پیش خواهد امد ؟ .. مسلما هیچ کس ! 


178

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۹۵/۰۳/۲۷
فاطمه (خودکار بیک)

نظرات  (۲۷)

شریف معماری نداره
پاسخ:
بخاطر همین قراره برم سر درش دیگه :دی
۲۷ خرداد ۹۵ ، ۱۶:۱۹ .: جیرجیرک :.
به عنوان یک معماری خوانده می توانم این بشارت را به تو ای دوست بدهم که همانا گرافیک و طراحی صنعتی را نیز خواهی توانست در معماری تجربه کنی. یک همچین رشته ی جامع و خفنی ست ^_^
پاسخ:
ای بابا ذوق نمودم که :))))))))
 از وقتی که یادم میاد دلم خواسته که معلم بشم ، دبیرستان که انتخاب رشته کردم فهمیدم که من یه "دبیر ریاضی" خیییلی خوبی میشم:))) ..
تصمیم هیچ وقت عوض نمیشه. قبلا ته دلم اندک ترسی داشتم که بهش نرسم اما الان به جرئت میتونم بگم که"من باید دبیر بشم و از الان خودمو تو این شغل میبینم" :)
پاسخ:
نن از بچگی هر سال یه شغلِ مختلف داشتم! 
ولی خیلی خوبه که تو از قبل تر ها هدفتو میدونی :))
نمره ها رو گرفتی؟
نه هنوز ندادن. دوشنبه و چهارشنبه ها کلاس داریم. ریز نمرات اومده هااااا منتظر کارنامه هستن که بدن. حالا دوشنبه میگیرم ، تو فکرمه کارنامه که گرفتم نگا نکرده بذارم تو کیفم:|
پاسخ:
ماعم کلاسامون همون روزه ولی از مرداد شرو میشه 
فاطمه دارم کلافه میشم. این واکنش های شیمی رو چه جوری یاد گرفتی؟؟! هرچی سعی کردم نشد.
پاسخ:
منظورت حفظ کردنیاس؟ اونا رو باید خیلی تمرین تکرار کنی
نه معماری نه!
به تیریپت نمیخوره خدایی
امیدوارم تصمیمت عوض شه...
پاسخ:
اتفاقا همه میگن میاد که :)))))
موفق باشی :))
پاسخ:
به همچنین:)))
یکی دو تا نیس که بتونم حفظ کنم بیشتر از صد تا!! من گاج شیمی 3 رو دارم. برای هر نوع واکنش یه لیست بلند بالا نوشته. موندم چه جوری این همه رو یاد بگیرم. سعی کردم حفظ کنم اما نمیشه.

موشک خان! شما نظری ندارین؟؟ ( شما وبلاگ ندارین؟ خجالت میکشم تو وبلاگ بقیه برای شما کامنت میذارم. شاید صاحب وبلاگ خوشش نیاد!)
پاسخ:
اونا رو که لازم نیست حفظ کنی اصلا... قاعده دارع دیگه :|

+ موردی نداره :))
معماری چه جور رشته ایه؟ آخر کار چی کارا میکنه؟
پاسخ:
به نام خدا 
گوگل :)))
سر در جدید شریف به نظر اسم شریف روش نوشته شده
I hope so!
من بعضی وقتا که با خودم لج میکردم میگم میرم تربیت معلم:|البته فقط مامانم استقبال کرده
:)
پاسخ:
حالا هرچی باشه میرم میگم همینو :|

تربیت معلمم خوبه... هرجا میری فقط یه جور برو که پشت سر و نگا نکنی
همون قاعده ها رو هم نمیتونم:| فلز و نافلز و نمک و... رو بلد نیستم:|
پاسخ:
خیلی سبز یا مبتکران بگیر کمکت میکنه
من اگه حس سرچ کردن تو گوگل رو داشتم که اینجا نبودم!!خخخ ... 

چه میکنی با درسا؟ شروع کردی به منم بگو ، میخوام باهات در رقابت باشم. کلاس خودمون که کسی نیس. یکی بود که اونم تغییر رشته داد به تجربی! رقیب میخوام:|

مدیرمون میخواد همه رو قلمچی ثبت نام کنه.
پاسخ:
وااای قلمچی نروووو... اصلا ینی وقتتو تلف میکنی برنامه ب تابستونش افتضاحه 
ما تو گزینه سوم و دوم و اولو کامل میبندیم! قلمچی زور میزنه سومو با چند تا از پیشو میبنده
۲۷ خرداد ۹۵ ، ۲۱:۰۷ نفس نقره ای
صنایع نخون :| توروخدا :دی
پاسخ:
نه دیگه فعلا معمارم :دی
به مدیرمون گفتم که میخوام گزینه دو برم اما قبول نکرد!!! .. من تو تابستون سوم و دوم و اول رو میبندم حتی اگه تو برنامه ی قلمچی نباشه:)))
پاسخ:
دهنت صاف میشه ولی موفق باشی:)))
هوافضا چی ؟ دوست نداری ؟ :))
پاسخ:
نه :(
چون شیمی رو نوزده درصد پاسخ دادم کلا صحبتی در موردش ندارم:||
پاسخ:
پاینده باشی :دی
مشکل شیمی حل شد:) دستت درد نکنه فاطمه. واکنش ها رو طبق همون اصولی که نوشته بود یاد گرفتم عااااالی هم بلدم. نمیدونم چرا به ذهن خودم نرسید که اصول داره:|

پاسخ:
اصلا یه لحظه کپ کردم گفتی حفظ میکنی :)))
آخه دبیرمون گفت"حفظ کنین" ، ولی فک کنم منظورش این بود که "یاد بگیرین!". خب این دو تا با هم فرق داره دیگه!!!
نتونستم حفظ کنماااااا خیلی قاطی میکردم. تازه حالت فیزیکی و موازنه رو هم سعی میکردم حفظ کنم:|
پاسخ:
وای خدایا :||||||||||
خب اینم بگم یه مدت سعی کردم ریدینگ انگلیسی رو هم حفظ کنم! منتها فقط درس اول رو حفظ کردم بعدش ادامه ندادم. همون درس اول هم الان کامل یادم نیس:|
پاسخ:
تروووو خدااااااااااااااا! 
و این سعی کردن هام برای حفظ کردن در حالتی هست که من کارای روزانه ام رو "باید" یادداشت کنم وگرنه بدون شک یادم میره.
جالبه که همه ی کارا و فکرام رو تو دفترچه ام یادداشت میکنم که یادم نره ، ولی آخرش یادم میره که دفترچه رو نگا کنم:| .. برای همین روی دستم مینوسم! مورد داشتم که یادم رفتم دستم رو هم نگا کنم:|
پاسخ:
دیگه نگو من باید زنده بمونم :||||
مهین خانوم ؟؟؟؟؟؟؟؟ !!!!!!         O_o

اگه کاری با من ندارید من برم تو افق محو شم . با اجازه :|
پاسخ:
وایسا منم بیام :||||
خخخخخ .. یعنی آلزایمر من این قدررر تعجب آوره؟؟!!!! نمیدونستم!
پاسخ:
برو محو شو :|
حالا خوبه نگفتم در دوران طفولیت سعی میکردم "فرهنگ عمید" رو حفظ کنم:| (یه لحظه قطر این کتاب رو تصور کن)
با توجه به چیزی که در تصویر میبینم میتونی بری منبت کاری، میناکاری، شیشه گری چیزی بشی:دی
پاسخ:
واااای میمیرم از خوشییی 😍
شروع کردی؟
پاسخ:
از ساعت هفت و نیم صبح :))
۳۰ خرداد ۹۵ ، ۱۴:۱۷ مهری صالحی
یوهاهاهاهااا
پاسخ:
ولکام مای لامصب :)
۳۰ خرداد ۹۵ ، ۱۴:۵۷ راحنا رهایی
چرا خدا میدونه دیگه !
پاسخ:
حیف به هیشکی نمیگه؛(

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی