خودکار بیک

به احترام تمام لحظه های زمینی بودنم

خودکار بیک

به احترام تمام لحظه های زمینی بودنم


+ زیر و رو کردن ارشیو این وبلاگ فقط بیشتر ثابت میکند که من بجای وقایع از حس ها مینویسم! در واقع من زندگیِ پر ماجرایی برای نوشتن ندارم. تنها پر ماجراهای من حس ها و افکارم هستند. و شاید انقدر به نوشتن از انها عادت کرده ام که حنی در برخورد با وقایع هم از حس هایم مینویسم. این احتمال زمانی برایم قوی تر شد که مهری از تحلیل های بیش از حدِ من از ماجرا ها شکایت میکرد! حی میکنم درست میگوید. البته من این عادتم را دوست دارم.. ذهن من هر ثانیه پر از جمله هاییست که نمیتوانم از بیرون زدگی انها جلوگیری کنم و نوشتن از انها حالم را خوب میکند.



76
موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۵/۰۷/۱۵
فاطمه (خودکار بیک)

نظرات  (۱۴)

چون من عاشششششششششق 4 ام، پس زین پس، بیش از پیش از چهارمی بودنت لذت ببر
پاسخ:
حالا چون چهار یه ربطایی به هشت داره و منم دلباخته هشت عم یه کاریش میشه کرد =)))))
۱۵ مهر ۹۵ ، ۰۱:۲۴ شادوَرد __
جزء رسالت چهارمیاس که سوالا رو خالی بذارن!چون بلدن ولی حال ندارن بنویسن:))
پاسخ:
یه چیز تو همین مایه ها :)))
صد در صد که نوشتن آدمو خالی میکنه ولی به نظر من یه ایراد کوچولو که داره اینه که بعد از مدتی به نوشتن وابسته میشی (:
+ موفق باشین (:
پاسخ:
من فکر نمیکنم وابستگی به نوشتن ایراد باشه.
۱۵ مهر ۹۵ ، ۰۹:۳۰ مترسک ‌‌
اون گروهی که توی قسمت آخر حرفشون شد رو والا ما پسرا هم درکشون نمی‌کنیم :|
پاسخ:
یه گونه ی ناشناخته و دور از انتقراض!
تحلیل کردن اتفاقا خیلی هم خوبه به شرطی که ما رو به سمت نکته سنجی های وسواس گونه که باعث دوری از اطرافیان می شه، نکشونه.
حس سال چهارمی بودن رو ما که هیچ وقت تجربه نکردیم ولی یادمه روز اول کلاس پنجم دبستان خیلی احساس اقتدار و رئیس بودن داشتم! :)
پاسخ:
فکر نکنم تحلیلای من از اون مدلاش باشه. یا حداقل اینجوری به نظر نمیرسه:)
روم به دیوار منم از سبیل چخماقی خوشم میاد ولی ترجیحا بالای 180 :))

پاسخ:
ماعاعاعاغاااییییی =)))))))
سبیل چخماقی چیه دیگه ؟! :// از همین سبیل کلفتا ؟! عای عم پوکرفیس :|
پاسخ:
سیبیل چخماقی عبارت است از یه چیزی تو مایه های سیبیلِ ارمان گرشاسبی :)))
این امیرعباس گلاب خوبه؟ :)) اسم فامیلش یه جوریه من ازش آهنگ گوش ندادم تا حالا (فقط بخاطر همین مورد. خیلی ظاهربینم چون :)) )
پاسخ:
واقعا خوبه:) من با بیشتر اهنگاش خاطره های خوب دارم. یه بار امتحان کن حالا :))
۱۵ مهر ۹۵ ، ۲۳:۳۳ نفس نقره ای
آخ کلاس های کنکور!! ما رقابت بدی داشتیم :)) من یه بار یه سوال خیلی خفن حل کرده بودم داشتم میرفتم پای تخته بنویسم که تو راه یکی از پسرا پا آورد جلوی پام و دوووف :|
پاسخ:
ای بابا :(
۱۶ مهر ۹۵ ، ۰۰:۴۵ نگــ ❤ـار
تو پر از حس هاس خوبی!
موفق باشی...
پاسخ:
ممنونمم:)))))
تو مدرسه ی ما چارما خداعن
ینی اگه برن بزنن تو گوش مدیرمون , مدیرمون پا میشه تعظیم می کنه اصن :)))
پاسخ:
دست راستشون رو سر ما :(
۱۷ مهر ۹۵ ، ۱۲:۱۰ رگـ ـهــا
منم با این امیرعباس گلاب یاد حسن گلاب میفتم تو اون فیلمه حلقه ی سبز :))))))
+ من خیلی ماحرا دارم برا تعریف کردن چرا واقعن؟:دی
پاسخ:
بچه بودم میترسیدم از اون :| اسمشم یادته :| 

+ خیلی خوبه ماجرا داشتن :((( 
دلم برات تنگ شده:(شارژم ندارم:(یادم رفت بخرم:(اصلا شارژ باشه ام به درد نمیخوره چون دلم برات تنگ شده😭😭
پاسخ:
منم همین طور :((( ببینیم همو یه روز :(((
امامن دومو بیشترازسوم دوست داشتم  حالامعلوم نیست درادامه چی بشه درصورتی که الان حس قدرتمندی زیادی پیش دهمیا داریم!وقتی ازپیچ طبقه سوم میپیچیم که بیایم پایین یجورنگاه میکنن انگارازسکوی المپیک بعدازگرفتن مدال داری میای پایین!!!!! طفلیاااا.
حالاچرازیرصدوهشتاد؟؟من بلندش رامیدوستم!
پاسخ:
خب منم زیر صد و هشتاد میدوستم =))))))) 

منم سال سوم که بودم، سومو بیشتر دوست داشتم البته اخراش حالم به هم میخورد دیگه :| 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی