خودکار بیک

به احترام تمام لحظه های زمینی بودنم

خودکار بیک

به احترام تمام لحظه های زمینی بودنم

الان که دارم اینو مینویسم مشهدم و توی حرم. شبیه “خالیاز اقا ابی خالی از عاطفه و خشمم و تنها چیزی که دغدغه ی فکریم شده لاک لب‌پر شده انگشت اشاره ی دست راستمه. پشت سریم داره میگه تا صب صلوات بفرستین ثواب ۱۷۰ سال عبادته. از صداهای پشت این حرفا خسته شدم. از ادمایی که فکر نمیکنن. ادمایی که مسیر فکری که از بچگی باهاش بزرگ شدن رو بدون ذره ای دخالت دادن انتخاب شخصی پذیرفتن. کجاست اراده ی بشریت؟ 


صدای اینایی که گریه میکنن اذیتم میکنه. برام جالبه که چیزی دارن که باهاش ارامش بگیرن. من چی دارم؟ یادم نمیاد. ولی خب اینجا نشستم ،انتن ندارم و ته ذهنم یکی نشسته رو صندلی و پشت سر هم اسمشو صدا میزنه.بغل دستشم یکی دیگه است که داره داد میزنه. میگه بیدار شو از خواب ادم ساده خبری نیست. فکر کردن به احتمالای پنجاه پنجاه غمگین کننده است. کی میدونه؟ شایدم خبری باشه

۵ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۳۰ مرداد ۹۷ ، ۰۳:۴۲
فاتمز .

دارم دوباره اینجا مینویسم چون نمیدونم چرا. پستای قبلی رو هاید کردم، تصویر و اسممو عوض کردم. چون تغییر کردم و هر نشونه ای از خود قبلیم اینجا و چیزی که از من نشون داده میشد رو تحت تاثیر قرار میداد. دوست ندارم این الانمو توضیح بدم. حس خوبی بهم نمیده. میخوام بنویسم تا اون چیزی که هستم خودش دیده شه. ولی چی میتونم باشم؟ دختری که دو ترم معماری خونده، موهاشو کوتاه کرده،شاید "علاقمند" شده و شایدم نه،اعتقادات مذهبی چندانی نداره (یا به اندازه ی "چندان" هم نداره)،نصفه خوابگاهی ای بوده که حالا با همکلاسیش تو یه خونه زندگی میکنه، به جای کلنجار رفتن با خودش با بقیه سر و کله میزنه و تحت هیچ شرایطی خودشو پنهون نمیکنه. این کلمه های بین ویرگولو دوست دارم. چیزی که هستم.



۸ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۷ مرداد ۹۷ ، ۰۱:۵۸
فاتمز .