خودکار بیک

به احترام تمام لحظه های زمینی بودنم

خودکار بیک

به احترام تمام لحظه های زمینی بودنم

شنبه, ۱ اسفند ۱۳۹۴، ۰۶:۰۷ ب.ظ

ماضی ساده .. بودن یا نبودن


و بر اساس اصولِ وارده باید الان در حال حل کردن تمرین های فصل سه ی فیزیک میبودم .. که فی الواقع نشسته ام کف حال و کالباس و گوجه میخورم به اضافه ی نوشابه با بطری !

ان روز که رفته بودم صفحه ی اصلی وبلاگم و داشتم فکر میکردم اقای روانی از این بی در و پیکر نوشت های من  برای "خوشبختِ دلنشینش" میخواهد چه بیرون بکشد ، چشمم به قدیمی تر نوشت هایم افتاد

بعد تر ، چشمم به ارشیو پودر شده ی بلگفایم .. 

حسم ، مثل قرقره کردن ابلیمو بود ! مثل دوره ی عکس های سیزده چهاده سالگی .. ! 

این حال انگار همیشه است ... مثلا همین ها را اگر دو سال دیگر بخوانم با خودم فکر میکنم این مزخرفات دیگر چیست .. 

ما کلا همینیم .. انگار که روی یک پل چوبیِ یخ زده باشیم ، پشتِ سرمان را دوست نداریم .. از نگاه به ان خوشمان نمی اید ..

فرار شاید !

هرچند ، مدارک جرم را هیج وقت نمیشود پاک کرد ... اخر باز ان سیزده سالگی مزخرفِ دماغ گنده ات توی البوم فامیل دیده میشود

توی فیلم های عروسی !

اصلا ماجرا این است که ان پل چوبیِ یخ زده را اگر خراب کنیم ، پرت میشویم پایین .. حال که زاده ی گذشته است .. و اینده که حاصل حال ... همه ی ان ها پرت میشوند پایین .. !

مثل این ترکیبِ خرِ کربن دی اکسید و کربوهیدرات و درصد هایی سدیم که در حال پایین رفتن از گلویم است .. یا نت های این اهنگِ در حال پخش ..

ولی خب کداممان میتوانیم نفی کنیم که اگر گذشته نبود ، "این" نمیشدیم .. ؟

من کجای دنیایم پرت میشدم اگر ان روز افتابیِ گرم ، با افتاب و اشعه اش پشت موهایم برای ان عکسی که دوست داشتم بگیرم و نمیشد جنگ نمیکردم .. ؟

که ان تعطیلات ، خودکار بیک را نمیساختم..

ان هفت سالگی ، پچ پچ های سرم را در قسمت انشای کتاب "بنویسیم" نمینوشتم ..

به میم ان جمله را نمیگفتم ...

بیست و نهم مرداد برای نقد کتاب به رشت نمیرفتم ...

به مهری سلام نمیکردم ..

ان اهنگ را .. گوش نمی دادم .. ؟

شاید بیشتر از این حرف ها باید از ماضی ساده ام ممنون باشم ... 

شاید !


5


+ و همانا خواب الودگی بدترین واقعه ی شنبه هاست ... 

تف بر تو !


+ دانلود اهنگِ مربوطه (karanfil |mustafa ceceli)  

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۹۴/۱۲/۰۱
فاطمه (خودکار بیک)

نظرات  (۸)

۰۱ اسفند ۹۴ ، ۱۸:۱۶ میثم یوسفی
آهنگاتو تو بلاگ آپلود کن اگه میشه ...

خوشحال میشم وبم رو دنبال کنی
پاسخ:
با تشکر از تذکر شما.. زین پس :)))
فعلاً که شما بعید و غایبی!
پاسخ:
درس دارممم خیلیییی :(
ایشالا دو سه روز دیگه حال استمراری میشم :))
حداقل یه تعارف بزن، خب دلم کالباس با گوجه به همراه نوشابه بطری خواست! :D
پاسخ:
لازم به ذکره هنوز جمش نکردم :(
۰۱ اسفند ۹۴ ، ۲۰:۴۶ آدرینا عظیمی
"انگار که روی یک پل چوبیِ یخ زده باشیم ، پشتِ سرمان را دوست نداریم .. از نگاه به ان خوشمان نمی اید .."
و همین دیروزهایی که می گریزیم ازشان، خوب یا بد امروزمان را ساختند...
.
:)
پاسخ:
لب مطلب همین بود...هرچند با وجود این حقیقت انکار نشدنی... همچنان هم از گذشته فرار میکنم و هم از اینده..  
۰۲ اسفند ۹۴ ، ۱۹:۲۸ نفس نقره ای
من تا حالا جمله بالای وبت رو نخونده بودم یا عوض شده؟
پاسخ:
نخونده بودی :))))
۰۲ اسفند ۹۴ ، ۲۰:۱۸ یکـــ بلوطــــ
اَمان از بلاگفا! 
کالباس ضرر داره!
آقای روانی هم خیلی با حوصله هست ://
با ایجازه دنبالتون میکنم :)
پاسخ:
خیلی خیلی باحوصله است!  البته تحسین برانگیزه به نظر من :))
۰۴ اسفند ۹۴ ، ۱۰:۴۵ مهدی ابوفاطمه
موفق باشید
🌷 @ayn_shin_ghaf

عزیز دلم...

چه تفاوتی می کند آنسوی دنیا باشیم
یا فقط...
چند کوچه آن طرف تر؟!
پایِ عشق که در میان باشد
دلتنگی دمار ِ آدم را در می آورد!


.
پاسخ:
آه ای عزیزِ دور.... 💜 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی